شنبه شب است.
شب پنج شنبه درحالي كه مي خواستم ماشينم را در يك شلوغي پارك كنم ماشين پشتي به كنارم آمد و اشاره كرد شيشه را پايين بكشم و من ساده درحالي كه همسرم كنارم بود اين كار را انجام دادم.
فكر مي كنم انواع حيوانات و خروجيها را نصيبم كرد و بعد از دكلمه چند حيوان از باغ وحش مورد نظرش نام حيواني درازگوش را تكرار مي كرد!
انصافا با اين كه نوع كارم سروكار داشتن با حدود 200 پرسنل است اين قدر مستقيم ، محكم ، شفاهي و سليس گلوله باران نشده بودم .
جالبتر واكنش كناردستي او بو كه با دست حكايت قاطي بودن راننده را داد و من با تك جمله خدا شفات بده ماجرا را با بهت همسرم به پايان رساندم!
چه همسر جسور و شجاعي .
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر