بهروز ديروز امروز
۱۳۹۰ مرداد ۲۷, پنجشنبه
انزوا
›
سكوت موسيقي تار او در يك انزوا پيش چشمم خيس شد ترانه اي كه از او نمي ديدم مي نوشت ساكت و پر التهاب و ناهمگون. چراغ را خاموش كردم خوابيدم ...
گمشده
›
ايمان من كو؟ تو نديدي . وقتي از هره هاي ايوان مادربزرگ بالا مي رفتي من كجا رفته تر بودم كجا پژمرده تر ضجه مي رفتم تو نبودي. ايمانم در پشت...
پوچي
›
شب از كدامين پنجره بيرون مي زند وقتي ستاره ها هم نيستند روز را به افق دوردست خورشيد مي سپارم دريا هم غرق غرق شده است شنها هم مسحور نورند ...
اوج
›
عرق يك روياي سنگين نهفته در اعماق وجود خسته منتظر تنهايم غرق يك دلواپسي كه تا چندي مرا به خود مي فشارد مي برد تا اوج كاميابي و خواهش و ال...
صبوري
›
اميد در به در مي گردم دنبالش در پي اش و رسيدن چقدر دلنشين است نه اين كه الا نه كمبودي نقصاني نه اين درك ناتوان من است كه مي خواهد كم صبر ...
›
صفحهٔ اصلی
مشاهده نسخه وب