۱۳۸۷ بهمن ۲۴, پنجشنبه
بايد ها و بايست ها
اين نوشته رو فكر مي كنم براي 5 سال پيش باشد.
نمي دونم چي شد كه اين رو نوشتم .
ياد اون موقعها بعضي مواقع باعث تعجبم مي شود!
تنها تنها يادآوري استاد بزرگ ادبيات فارسي " دكتر البرز " به خير . اميدوارم هرجا كه هست سلامت باشد. يادش سبز ، اولين بار كه شعر و ترانه هاي مريم حيدرزاده رو بچه ها براش تعريف كردند كلي از پيشرفت جوانها تعريف كرد اما جلسه بعد كه اشعار رو شنيده بود با عصبانيت جمله معروفش رو با صدايي رسا اعلام كرد " بذاريد در كوزه ، قورت قورت بخوريد "
چند روزيست قسم بر بادمي خورم
و دور مي شوم از دور شدنها
روزگاريست باران بامن يكدل نيست
و مي سوزم از سوختنها
مي گويم در اين دشت غريب كه
به عشق بوي يار خوشي
چگونه مي خواهي پرواز را تجربه كني؟
جوابي نمي شنوم
صحبتي نيست
اما
هر چه هست
كلامي بر پهناي ديوار
ذهنم را مشغول كرده است
و مي گويد:
بايد زيست
بايد زنده بود
بايد زندگي را خوب شناخت
بايد برگها را خوب نوازش كرد
بايد خوب بود
بايد عاشق بودن را تجربه كرد
و بايد مرد .
----
بايد به پرواز فكر كرد
بايد غزلها را دانه به دانه خواند
بايد مرد شدن را آموخت
مرد ماندن را تجربه كرد
بايد به عشق كسي زندگي كرد.
-----
بايد اين ديوار گلي كهنه شهر را
هميشه تميز كرد
بايد روبروي پنجره تنهايي
به آسمان آبي
كه گاهي با رنگ سفيد هم آغوش است
نگاه كرد
بايد به سبزي جنگل
به آبي آب
به سياهي شب
و به زيبايي چشم او
قسم خورد
----
بايد به خدا ايمان داشت
بايد يقين كرد كه عشق
سرچشمه زيبايي ست
عشق آغاز ديدن است
بايد فهميد كه عاشق درد مي كشد
بايد دانست كه عشق يعني
درد پنهان
اما بايد گفت: عاشقم
----
بايد عشق راستين را يافت
بايد مرد اما جاودانه باقي ماند
بايد رفت اما مردانه زندگي كرد
بايد قرآن را از لابلاي زندگي پيدا كرد
بايد قرآن را چون عطر ياس بوييد
بايد قصه مردان زندگي را از فرزندان دنيا شنيد
-----
بايد دل به موج دريا سپرد
بايد امواج را با سفيدي اش پاك كرد
بايد رفت و برگشتها را از امواج آموخت
بايد موج را بوسيد
ستايش كرد
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر