۱۳۸۷ بهمن ۱۷, پنجشنبه

ترانه مسافر

مي خواستم اين 44 تايي رو چاپ كنم كه به دلايلي نشد شايد وقتي ديگر ...
اين ترانه رو دوستم شهاب اناري اجرا كرد . هرچند كه نسخه شنيدني ندارم . يادمه اجرا در دانشگاه شريف بود .
مسافر خسته منم زير حصار اين شبم (زير پوست اين شبم ) مثل تمام زندگي چه صادقانه مي گذرم مسافر خسته شهر شهر غريبگي زده مثل حقيقتي بزرگ چه فاتحانه مي شكنم تنها گريز مانده به راه تنها صداي يك نفس هق هق تلخ بي پناه صداي مرگ يك قفس صداي پاك روبرو مي خواندم چه بي نشان اي تو حقيقت عزيز ببين چه ساده مي روم مسافر اين روزگار گريز از اين دشت حصار شهري كه هيچ و پوچ آن شده سعادت تنم خواهم گذشت از پيچها از لحظه تاريك باد وقتي كه درد زندگي شده تمام توشه ام ببين چه ساده مي روم واي عاشقانه پر زدن واي خالصانه گم شدن ببين چه ساده مي شكنم ببين كه ساده مي روم. 79 خرداد

۱ نظر:

  1. سلام آقا بهروز.
    به سلامتی مبارکه آغاز به blogger شدن شما.
    خدا کنه تو یکی پا پس نکشی.من که 2 بار try کردم ولی به قول حسن از تنبلی کم آوردم.
    پس :
    تو بنـــــــــویـــــــــــس.
    موفق باشی و مستــــــــــــــــــدام

    پاسخ دادنحذف