۱۳۸۸ اردیبهشت ۵, شنبه

رضايت

زير پايم حجمي ست از له شده هاي بي صدا پر از اندوه ندانسته من كه سكوت خود او به شكست من ديوار رضايت مي داد و من ساكت ساده عبوس پشت شيشه شكسته سفر فكر باد فكر ياد و تو مثل يك مه سپيد مثل يك موج بلند غريب.