بهروز ديروز امروز
۱۳۸۸ اردیبهشت ۹, چهارشنبه
خواب
خواب بودم پرنده اي مرد خنديدم به دنيا آمدم بيرون از هرچه تعلقات من است باور مي كني؟ كه خورشيد در شب مي گريست نه زار مي زد بوسه اش دادم با كمي اندرز تا صبح كه بيدار شدم و خورشيد مثل هميشهباز مي گريست
‹
›
صفحهٔ اصلی
مشاهده نسخه وب