چكاوك سپيد من
چكاوك خيال شب
نگو كه من شكسته ام
ز دست و پا گسسته ام
غريق در نواي سبز
به انتظار يك نگاه
نشسته ام نشسته ام
مرا به چلچله ببر
به انتظار صبح نور
مرا از اين حصار شب
به كوچه ها ببر به انتظار نور
دگر در اين حديث نفس
نه زلزله نه خاك خوب
به من جلا نمي دهد
به من دوا نمي دهد
چكاوك اميد من
ببين چقدر خسته ام
از اين همه دريغ و درد
ببين كه دلشكسته ام
1/12/86