۱۳۸۸ بهمن ۲۵, یکشنبه

كلاغ

آن سو ترك


پرنده اي

بالاي سر كلاغي پر كشيد

من ماندم

و سياه جامه اي

كه هيچ چيز

اما مكررا غار غار مي كند

من،

تنهايي من

و يك كلاغ

كه اصلا دوستش ندارم.

24/9/88

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر