۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۲, یکشنبه

فلق

خواب روياگونه من


چله سپيده نور

از فلق رسيده ام من

نور دارم ، نور پر نور



شباي دلتنگي هامون

خسته ازاون نگات نمي شم

شوق من درگير بودن

عشق من ، من پير نمي شم









بازم از ترانه مي گم

بازم از دلگرمي ما

اي كه چشمات چه سياهه

اي كه شبهات شور دريا



مي خوام اين كابوس غريبو

از تو مغزم دربيارم

به سپيده ها ببالم

تو خيالم گل بكارم



گل سرخي از شقايق

نسترن ، شب بوي عاشق

غزل بهار و رويش

فصل بوي دل عاشق



مي بيني چه سبز مي شم

مي بيني تيرگي پريده

ديگه خواب نيستم ، خود رويام

چشمامم از سياهي بريده



اي كه با توهمه بودن

اي كه تو نور اميدي

من مي خوام عاشق بمونم

در فلق باتو كه مثل نور سپيدي

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر