روز تولدم در سال 81 اين نوشته از من بيرون پريده است!
پرده ا را كه كنار مي زني
تنها دو چيز را مي بيني
كفتري كه هميشه مي ترسد
و پيرمردي كه ....
پرده را باز مي بندم
به گماني كه شايد
كفتر با پيرمرد همسفر گردد
و پيرمرد ....
---
پرده را باز مي كنم
كفتر در آشياني سرخ ماوا گرفته
و پيرمرد با آن كلاه سياهش
در چارچوب در
از دور
به من و كفتر خيره مي گردد .
1/6/81