۱۳۸۷ اسفند ۴, یکشنبه

پيرمرد و كفتر

روز تولدم در سال 81 اين نوشته از من بيرون پريده است! پرده ا را كه كنار مي زني تنها دو چيز را مي بيني كفتري كه هميشه مي ترسد و پيرمردي كه .... پرده را باز مي بندم به گماني كه شايد كفتر با پيرمرد همسفر گردد و پيرمرد .... --- پرده را باز مي كنم كفتر در آشياني سرخ ماوا گرفته و پيرمرد با آن كلاه سياهش در چارچوب در از دور به من و كفتر خيره مي گردد . 1/6/81