۱۳۸۷ بهمن ۳۰, چهارشنبه

تو

حالا كه اين جوريه مي خوام با افشين جون (درود بر افشين يداللهي ) مبارزه كنم! تو كه اهل سكوتي صدات صداي درياست منو با خود مي خوني دلت همرنگ درياست. بگو اينجا غروب نيست بگو فردا چه زيباست دلت اينجا نشسته چشات به فكر فرداست. بگو از راه دورا بگو خورشيد امروز دل زخمي شده ، نيست بگو از عشق ديروز حالا اين پنجره هاي بي نشوني با من خسته از روياي ديروز حالا اين رسيدن به انتظارت با من خسته از جنگاي ديروز --- تو بگو اهل كجايي تو بمون مثل هميشه دل من اما نشسته با تو و عشقت هميشه