۱۳۸۷ اسفند ۵, دوشنبه
مي خواهم كليپ بسازم (2)
اين ترانه يادآور مسافرت دسته جمعي ما به سمت كرمان در تاريكي شب بود.
انگار خوشه هاي ستاره از آسمان پايين افتاده بودند .
شب - ستاره- كوير
يادت نره دوست دارم – منصور – عيد 83
خياباني طولاني و خلوت.
ماشيني از دور نزديك مي شود و كنار تير چراغ برقي مي ايستد صداي موسيقي شروع مي شود و ماشين حركت مي كند چند متر جلوتر مي ايستد و دنده عقب بر مي گردد.
پسر جواني از ماشين پرايد پياده مي شود و بيرون را نگاه مي كند به ساعت و به اطراف نگاه مي كند و دوباره سوار ماشين مي شود .
پشت فرمان با خودش بازي مي كند مردد و منتظر است و از آينه و شيشه به دور و اطراف نگاه مي كند .
تصوير چهره پسر را خندان نشان مي دهد ماشين درحال حركت است و مسير سرسبز است .
تصوير دختري را در داخل ماشين هم نشان مي دهد ماشين از جلوي ماشين متوقف شده كنار تير چراغ برق مي گذرد ( دو ماشين يكي هستند ) و دور مي شود و تصوير چهره نشسته و منتظر پسر را نشان مي دهد كه به سمت ديگر نگاه مي كند
پسر از ماشين پياده مي شود به تير چراغ برق تكيه مي زند دستي از پشت به صورتش كشيده مي شود .
تصوير از دور آنها را نشان مي دهد
آنها سوار ماشين مي شوند در حالي كه سرخوش مي باشند