۱۳۸۸ اردیبهشت ۳۱, پنجشنبه

يادت

تمام راه را كه مي رفتم نواي گام تو بود در انديشه شبانه ام انگار كه ساليان سال شنيده ام. از جاده ها هم نپرسيدم گمان پيروزي بر من مستولي بود -- يادت به عشق باد اي تنها ترانه رسيدن يادت براي من سبزينه پوشي ست كه غربت شبانه ها را بر باد داده ام فريادي نيست يادي نيست هر چه هست از آن تو كه در گوشه اي به نام دل ماوا گرفته اي . 12/10/80

بودن

ميان شعر و بودن ميان كوچه هاي كوچك شهر تنها ترانه اي بود از سوداي بودن تا واژه هاي شعر. -- امروز بر بانگ بلند فرياد يورشي خواهم زد و از پرواز در هراسي نخواهم بود -- بربلنداي رسيدن شكوهي ديگر مي طلبم برسوداي ديگري كه مرا به بودن سوق خواهد داد.

۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۹, سه‌شنبه

براي تو

نمي داني تو در گوشه اي نگاهت در آيينه . نگويمت كه نگرانم دلتنگم. واي از اين پرواز كه لحظه اي آرامم نمي گذارد. نمي بيني من در كناره اي چشمانم به تك نگاره اي از تو زبانم بازگوي شوقي از براي تو و واي از اين خيال دل كه لحظه اي آرامم نمي گذارد. 22/11/80

امان

امان از اين گوشه ها امان از آن گوشه ها مي دانم دريغي نيست ستاره ها هر شب مي تابند بر خوابي كه مثل حباب مي ماند جدالي مي بينم با هياهويي براي هيچ.

هيچ

به دور كه مي نگرم صداي ست از سكوت امروز نمي خواهم مثل آبگيرهاي خسته نمي خواهم به هيچ دل سپار باشم . به امروز نگو كه خسته ام نگو كه بي طاقتم در بلنداي باهم بودن هنوز گمانه ها هست هنوز بايد باور كنم اما نخواهم خواست ، آبگيرها تك تك واژه نامه ها را جعل كرده اند 27/11/80

۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۸, دوشنبه

رسيدن

وقتي رودي بود رودخانه اي خواست تا ابهت دريا را باور كند به گمان رفتن به هراس سكوني كه از تالاب بر مي خيزد با رود با رسيدن . تو بايد مرا جاري كني !
27/11/80

امروز

به گمانم امروز روز خوبيست قناريها مي خوانند كلاغها هنوز بر شاخه هاي بلند با آن نگاه سياه و پرستويي كه آرام آرام بي صدا كوچ را دوست مي دارد 10/12/80

۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۷, یکشنبه

جهالت

روي باد هنگام پرواز به شوق رسيدن چه روزگاريست دلم مي گيرد وقتي كه ترس رفتن فرا مي رسد تنها با يادت تنها با نگاهت و اين كجاي رسيدن است ؟

ترانه من

بوي پرواز ميومد از وسط خونه مادربزرگ بوي جاده هاي مهر از كوچه زخمي من تو خود مسافري اي همره ساده من تو خود رسيدني اي عزيز خونه من .