رازي ست درون گرداب
اين را پيرمردي خنزر فروش
در كوچه اي تنگ ،
نشسته بود
و به جوي آبي نگاه مي كرد.
رازي ست درون اين تاريكي
نه اينكه تنها مي ترسم
رازي ست درون اعماق ،
وقتي پيرمرد راه مي رفت
آرام
دولا دولا .
و فهميدم
رازي ست درون گرداب.
21/11/82