بر چارچوب يك ديوار نوشتم
دوستت دارم
در گوشه اي از باغ زندگي
از نگاه چشمان افسونگر تو
ديوارها فرو ريخت
و من لبريز شوق
در سايه سار بودن
در كنار بستري از رويا و آرامش
برگذرگاه زيبايي
ناگهاني بود كه تو آمدي
ديدارت فرخنده باد
اي تمام هستي من
كه برچارچوب نگاه پاك تو
جاري مي گردد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر