۱۳۸۸ فروردین ۱۶, یکشنبه

4 نوشته

(1) با زبان رسيدن به شوق ديداري كه عشق مرا فرا مي خواند به تك اشارتي از تو بانگ مي زنم دوستت دارم كه اين كمينه قابلي ست براي تو براي عشق (2) از تو از عشق براي تو براي عشق به گونه اي كه هميشه با هم خواهند بود روز آغازت را مي ستايم به شوقي كه هميشه دوستت دارم. (3) در روزي كه عشق فرياد بودن سر مي دهد در بلنداي با تو شدن بدون هيچ گستاخي كه نازدانه عشق آزرده خاطر شود فرياد مي دهم دوستت مي دارم (4) با چه زباني باز گويم از چه گونه اي كه گونه هاي تو مرا استوار مي سازد با چه بياني باز خوانم از بيان لحظه اي كه مرا به ديدار تو مشتاق مي كند آري دوستت مي دارم.