۱۳۸۸ اردیبهشت ۳, پنجشنبه

باران

در پيش چشم خيس باران مانده بودم زوال يافته و تنها گريز هم چاره نبود. گويا تمام عظمت هرچه بودم هم پركشيده بود . دنيا مي جنگيد من هم. گيج بودم نفس زنان شتاب كردم شايد گذر زمان پاسخ كه هيچ تسكينم دهد.