۱۳۸۸ بهمن ۵, دوشنبه

گل را از باغ چيديم


و در باغچه كوچكمان

نتوانستيم

وقتي خشكيد

مبهوت شديم

اما سكوت نكرديم.



--



گفتي مي خندي ؟

آري لبخند مي زديم

تا تمام فريادهايمان

در غوغاي درونمان

محو شده باشد.



----



نگو كه چرا گريه نمي كني ؟

نگو كه چرا فكر نمي كني ؟

نگو

هيچ نگو

ما هنوز لبخند مي زنيم

اما سكوت نمي كنيم!

22/10/88


هیچ نظری موجود نیست: