۱۳۸۸ مرداد ۳, شنبه

خواب

بيا و اين سكوت را در حلقه اي از خواب درگير بيا و اين هميشه بودن مرا در گستر ه اي از نور مبهوت كن من در اعماق وجودم خواب مي بينم خوابي آشفته و لبريز از خشونت. 6/1/88

مبهوت

بربلنداي يك كوه وقتي همه چيز را مي بيني نمي داني كه چه شوري دارد وقتي مي خواهي همه چيز را بفهمي ! بر عمق بي كران اقيانوس اي كاش مي توانستم گام بردارم . بر تلالو يك نوري بي پايان اي كاش مي توانستم دستي بكشم. --- به وسعت نور به روياي بي كرانگي و به شوق دست يازيدن به يك رسيدن پر معنا. -- من مبهوت يك بودنم به گمانم عاشقم . يا علي 4/1/88