بهروز ديروز امروز
۱۳۸۹ فروردین ۱۸, چهارشنبه
خاموشي
وقتي خاموش مي شوم
معناي تاريكي را مي فهمم؟
نه !
در اعماق جهالت
نديدن است
اما
شنيدن با توست
هميشگي ست.
9/12/88
دلم
دلم گرفته است
دلم خسته است
خستگي مرا فرا گرفته است
شب
از پشت شبي ديگر
خستگي از پس خستگي ديگر
و دل گرفتگي من
مدام و سرشار است.
10/12/88
قطرات آب
قطرات آب
وقتي از انتهاي فواره
باز مي گردند
سقوط مي كنند
يا مي رسند؟
---
قطرات آب
چگونه رفتن را توجيه مي كنند؟
آن سان كه
نور خورشيد
هم فرود مي آيد
نزول مي كند
اعتلا مي بخشد
جاويدان
و اين قطرات هم بهره مي برند.
10/12/88
خواب
سر بر بالين خواب مي گزارم
و آسوده مي خوابم
بي گمان اين آرزو
دست نيافتني نيست
--
شايد اين آخرين بالين من باشد.
9/12/88
آرام
آرام تر شده ام
به گونه اي كه خودم هم
خودم را
دوست ندارم
سكوتي بي دريغ
صدايي خاموش
و لبخندي محو
كه آن هم زود فراموش مي شود
هنوز اميدوارم
اما خسته
دلم شكسته
و سرما در كوران بودن
بيداد مي كند
نه هياهويي
نه شوقي
خدايا
مرا چه مي شود!
9/12/88
آرام
آرام تر شده ام
به گونه اي كه خودم هم
خودم را
دوست ندارم
سكوتي بي دريغ
صدايي خاموش
و لبخندي محو
كه آن هم زود فراموش مي شود
هنوز اميدوارم
اما خسته
دلم شكسته
و سرما در كوران بودن
بيداد مي كند
نه هياهويي
نه شوقي
خدايا
مرا چه مي شود!
9/12/88
آرام
آرام تر شده ام
به گونه اي كه خودم هم
خودم را
دوست ندارم
سكوتي بي دريغ
صدايي خاموش
و لبخندي محو
كه آن هم زود فراموش مي شود
هنوز اميدوارم
اما خسته
دلم شكسته
و سرما در كوران بودن
بيداد مي كند
نه هياهويي
نه شوقي
خدايا
مرا چه مي شود!
9/12/88
پستهای جدیدتر
پستهای قدیمیتر
صفحهٔ اصلی
اشتراک در:
پستها (Atom)