2.02.2010

لبخند3

لبخند مي زنم


گريه مي كنم

دعوا مي كنم

غرمي شنوم

من چه شده ام؟

من چه بوده ام ؟

و اين سرانجام خوبي نيست .

24/9/88

آرامش

وقتي از دور آن پنجره را مي بينم


كه كودكان آرزومندش

محتاج قطره اي از مهر گشته اند...

وقتي از دور آرام آرام

تنها مي شوم

مي فهمم كه هيچ نيستم

پوچ بوده ام

و همين

تمام زندگي در جستجوي جرعه اي آب

كه گاهي

مشت مشت

در دستانمان هست.

24/9/88

همه

اشكالي ندارد


ما همه تنها مي شويم

غمگين و افسرده

اما تو شاد باش

كه گوشه اي از تنهايي را

به استثمار گرفته اي!

اشكالي ندارد

ما همه بي هم مي شويم

وقتي زود دلگير مي شويم.

6/9/88

هماني كه هستم

دلم را مي شكنم


لبريز مي شود

اقيانوس خالي او

از غمگينانه ترين شكوه ها

واي هنوز

هماني بودم

كه هستم.

همان لبريز از سكوت

لبالب از دلخوري

و ظاهري شاد.

13/8/88

پرنده

پشت ديوار خزان


يك پرنده بود

شكسته

اما آوازه خوان

ديوار را مي شكنم

نوار ضبط شده را

مي شكنم

سكوتم را هديه مي كنم

پرنده ها رفته اند

قناريها مرده اند

سكوت هم دلپذير است

شايد

در عمق اين رسيدن

به آوازي معنا دار

دست مي يابيم

مي بيني

خزان امسال

سكوت دارد .

13/8/88



1.28.2010

بابا

بابا گفتن ها را يادت هست


آن گونه كه من

به نام پدر

بر او مي سرودم

يا ...

دلم شاد است

پدر شدن

مفهوم جديدي دارد.

6/7/88


سكوت2

سكوت


لبخند

فرياد

گريه

تنهايي

با هم

زندگي

نه مرگ

و همين .

25/10/88




1.25.2010

نگاه

براي همسرم .

نگاهي ساده


سكوتي بي دريغ

و چشماني

كه به عمق درياي درونت

حرف كه نه

فرياد مي زند .

فقط نگو

كه نمي فهممت

فكر نكن

لبخند من تاوان

خود باور است

اما گونه هاي تو

در مقابل حقارت من

غوغايي ست

و من دست و پا زنان

فقط مي خواهم به تو

بگويم

يا بچشي

كه ذره اي

مي خواهم

تورا درك كه نه !

... .

----

باشد

من هم درد را به دوش مي كشم

هرچند كه تو

خود درد كشيده اي

كه من تنها

دوستش دارم .

25/10/88


طوفان

طوفاني ست


گذر خواهم كرد

هرچند ضعيف و خسته !

آغوش دلنشين ات را

فراموش نكرده ام

هرچند كه آغوشي بود

كه نيست

و رفت.

غوغايي ست دست نيافتني

من مبهوت نيستم

گيجي ام

به انتها رسيده است

در آرزوي رسيدني بوديم

كه انگار حقمان نبود!

كه لياقتي ست

پشت اين دادنها !

گوش مي كني ؟

با توام

درون بي انزواي من

ياد مي گيري ؟

رنج نهفته بي انتهاي من

--

همين بود

انگار حقيقتي ست

كه سالها مي دانستي

اما باور نمي كردي

روياي درونت را

و اين حكايت بايد

پاياني داشته باشد

حتما دلنشين.

25/10/88


آنها

آنها كه از پرواز مي گفتند


هنوز هستند؟

در قربانگاه زندگي

وقتي هلاك شدن

حرام انسان مي شود!

--

آنها كه از بي خيالي مي سرايند

وقتي قطره اي از دست مي دهند

هنوز مي فهمند

در باتلاق از دست دادن ،

وقتي بدست آوردن را

حلال انسان مي دانند!

-----

ساده ترين مفاهيم را

از جيب سوراخم بيرون مي آورم

هديه اي ناقابل

براي هر آنچه كه در زندگي

لياقت بودن را دارد

-----

فقط همين !

22/10/88




لبخند تلخ

چه تلخ لبخند مي زنم


وقتي كه فراموشي را هديه مي دهند

من مبهوت مي شوم

آنها فكر مي كنند

كه مي فهمند

همين

و به همين سادگي !

22/10/88


سكوت

يك شب از خواب پريدم


يادم رفته بود

سكوتم را شكستم

و دوباره

خوابم رفته بود.

22/10/88


گل را از باغ چيديم


و در باغچه كوچكمان

نتوانستيم

وقتي خشكيد

مبهوت شديم

اما سكوت نكرديم.



--



گفتي مي خندي ؟

آري لبخند مي زديم

تا تمام فريادهايمان

در غوغاي درونمان

محو شده باشد.



----



نگو كه چرا گريه نمي كني ؟

نگو كه چرا فكر نمي كني ؟

نگو

هيچ نگو

ما هنوز لبخند مي زنيم

اما سكوت نمي كنيم!

22/10/88


1.10.2010

لبخند2

من لبخند مي زنم


او بغض مي كند

ما مي خنديم

او هم لبخند مي زند

چه بازي سختي را شروع كرده ايم

من مي برم ؟

يا ما شكست مي خوريم؟

و تو شايد لبخند مي زني ؟

من

ما

اين بازي به خدا جذاب نيست !

خدايا

اصلا لذت بخش نيست !

به چه قيمتي ؟

به قيمت ساختن ما؟

نه !

به تو قسم مي خورم

كه افتخاري نيست

ادعايي نيست

ما

هميشه بازنده ايم !

چون زنده ايم

واين بازي

هميشه

ادامه خواهد داشت.

12/10/88