شب از كدامين پنجره بيرون مي زند
وقتي ستاره ها هم نيستند
روز را به افق دوردست خورشيد مي سپارم
دريا هم غرق غرق شده است
شنها هم مسحور نورند
ومن
تك فلس ماهي له شده
در كنار خشكي دريا
پرسه اي پوچ مي زنم.
21/3/89
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر