۱۳۸۷ اسفند ۸, پنجشنبه

سفر

سوار اسب رفتن سكوت تلخ باران شكستن دوباره از انتظارياران مرا دگر پناهي از اين گريز راه نيست مرا دگر اميدي زبودن بهار نيست پرنده هاي رفته مرا زهم بخوانيد به ياد آن بهاران دوباره رهسپاريد -- كسي به فكر من نيست در اين حديث دلتنگ كسي براي رفتن به فكر كوچ من نيست مسافر رسيدن غريبه اي از آن دور پرنده اي كه مي رفت به سوي دشت بي نور براي بودن ما گريز ما اثر شد سفر به يادت اي دوست پناه من سفر شد. 9/8/83