۱۳۸۸ مهر ۴, شنبه

اناري

با من اينك قصه ها گو از گل و برگ و شقايق تن مده به خواب جاده همسفر شو با يه قايق
تن من غريب تو نيست محشره ، جاده رسيدن به گمان فتح باشيم لحظه ها رو سر كشيدن
به نگاه تو ، نيازم به سكوت تو ، دل آويز طعم بوسه هاتو چيدم اي كه از تمام عشق لبريز
اين منم كه شوق ديدار مثل پروانه به شمعي اين شنا كردن در توست با تو بودن تك به جمعي
با من اينك عشق بازي از قفس رفتن به دريا تو تمام بودن من من غريبم در صداي محو رويا بوسه هايت لب اناري چشمهايت جاوداني يك ترنم يك اشاره با توبودن آرماني آرماني 2/3/88