۱۳۸۸ بهمن ۵, دوشنبه

نگاه

براي همسرم .

نگاهي ساده


سكوتي بي دريغ

و چشماني

كه به عمق درياي درونت

حرف كه نه

فرياد مي زند .

فقط نگو

كه نمي فهممت

فكر نكن

لبخند من تاوان

خود باور است

اما گونه هاي تو

در مقابل حقارت من

غوغايي ست

و من دست و پا زنان

فقط مي خواهم به تو

بگويم

يا بچشي

كه ذره اي

مي خواهم

تورا درك كه نه !

... .

----

باشد

من هم درد را به دوش مي كشم

هرچند كه تو

خود درد كشيده اي

كه من تنها

دوستش دارم .

25/10/88


هیچ نظری موجود نیست: