۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۲, یکشنبه

الاغ

وقتي كه باران بر پنجره مي زد


الاغ همسايه قديمي ما

به ياد خروس خانه مادر بزرگم افتاد

و فريادي از ته دل كشيد

هميشه اين گونه است

پرنده ها زود مي روند

و چها پاها درگير ايستادن مي شوند

29/1/89

هیچ نظری موجود نیست: