تب تند رسيدن
پيرمردي چترش را به سوي باران
حمله ور كرده بود
پيرزني هنوز غرولند مي كرد
مادرم
اما همچنان آغوشش
مثل بناگوشش
باز بود
و پدرم
كه چه جاي امني ست پناهش.
مي بيني كه چه دلتنگم
دل تنگ كودكي
كه بدون هيچ دليلي
چشمداشتي
در ماواي آنها
گم مي شدم.
و حالا تو
تنها مانده اي و من ،
كه مثل همه آنها پناهي
نوري
گرمي
عشقي
و خوبي ات را دوست دارم. 31/1/89
پيرمردي چترش را به سوي باران
حمله ور كرده بود
پيرزني هنوز غرولند مي كرد
مادرم
اما همچنان آغوشش
مثل بناگوشش
باز بود
و پدرم
كه چه جاي امني ست پناهش.
مي بيني كه چه دلتنگم
دل تنگ كودكي
كه بدون هيچ دليلي
چشمداشتي
در ماواي آنها
گم مي شدم.
و حالا تو
تنها مانده اي و من ،
كه مثل همه آنها پناهي
نوري
گرمي
عشقي
و خوبي ات را دوست دارم. 31/1/89