۱۳۸۸ اردیبهشت ۲, چهارشنبه

سرزمين

اي سرزمين پاك من در اين زمانه سكوت براي من براي ما غزل بخون غزل بخون تو روياي هميشگي نمونده جاي پرزدن صداي تو يه آشناست براي تو براي من صداي تو حريم ماست در اين ديار بي نفس صداي پاك بودنت براي من شده نفس نمي تونم داد نزنم از بس حقير شده تنم براي تو براي من بگو از عاشق شدنم اي سرزمين نفس بكش با تو منو دل همصداست روزاي سبز زندگي از پس چهره ها جداست با تو دلم چه معجزه ست با تو دلم چه بي نياز منو ببر از شهر خواب منو ببر از اين نياز اي سرزمين آشنا تنگ دلم براي نور براي فتح اين ركود در انتظار يك عبور اي همنشين سپيد ما در انزواي شب نمون از اين گريز ناگزير غزل بخون غزل بخون