آن سان كه من ايستاده ام
رو به تمام هستي
تو به گونه اي در آيينه مي نگري
كه من
همچنان نيستم .
آن سان كه تمام وجودم را
اي بي دريغ و بي همتا
در لبالب آن همه مهر
كه از پرتو نگاه تو
بر من جاري مي شود
با وسعتي از عشق مي بينم .
خالق من
باعث من
با تمام آيينه هاي زندگي
با تمام جاري شدنها در اعماق رسيدنم
تو را مي پرستم
لبريز مي شوم
آرام مي شوم
مفهوم مي گيرم
بهت را فراموش مي كنم
و به دركي تازه از باور بودن خواهم رسيد.
3/8/87