بهروز ديروز امروز

۱۳۸۷ اسفند ۱۲, دوشنبه

هيچ و هيچ

لحظه لحظه رفتنت را ديدم نه گمان مبر لرزشم از ترس نيست جهالتي ست در وجودم كه گمانم را به هيچ مي رساند لحظه لحظه رفتنت را بو مي كردم نه گمان مبر كه تمام گشته ام هيچ تنها هيچ بي اراده اي. 21/8/82
ارسال شده توسط behrouz در ۱۰:۲۴:۰۰
پیام جدیدتر پیام قدیمی تر صفحهٔ اصلی

بايگانی وبلاگ

  • ◄  2011 (24)
    • ◄  اوت (24)
  • ◄  2010 (39)
    • ◄  مهٔ (9)
    • ◄  آوریل (7)
    • ◄  فوریهٔ (11)
    • ◄  ژانویهٔ (12)
  • ▼  2009 (195)
    • ◄  دسامبر (1)
    • ◄  نوامبر (2)
    • ◄  اکتبر (2)
    • ◄  سپتامبر (23)
    • ◄  اوت (1)
    • ◄  ژوئیهٔ (2)
    • ◄  ژوئن (4)
    • ◄  مهٔ (9)
    • ◄  آوریل (72)
    • ▼  مارس (25)
      • پرستو
      • رفتن(4)
      • حكايت
      • ترانه زندگي
      • سر در گم
      • آرامش
      • آن روز
      • لاك پشت(2)
      • چگونه؟
      • اميد (4)
      • اميد(3)
      • آشنايي
      • فقط نگو
      • آغار
      • رفتن (3)
      • مورچه ها
      • قهرمانها هميشه خوشحالند -4
      • قهرمانها هميشه خوشحالند -3
      • قهرمانها هميشه خوشحالند - 2
      • قهرمانها هميشه خوشحالند
      • تماشا
      • غريبه
      • كمك
      • هيچ و هيچ
      • بهاري
    • ◄  فوریهٔ (54)

درباره من

عکس من
behrouz
--- ---
مشاهده نمایه کامل من
زمینه Awesome Inc.. با پشتیبانی Blogger.