هفت داستان كوتاه كه رنگ صورتي ويژگي مشترك تمامي آنها مي باشد.
شماره 1
" قهرمانها هميشه خوشحالند "
زير نور چراغ ايستاده بود ، از دور ديدمش. تازه مسافر رسونده بودم و تا آژانس راه زيادي مونده بود. عجيبه اين وقت شب، توي سرما ، تك و تنها.
بد نيست يه صفايي بكنيم.
چراغ زدم. سرش پايين نبود ؛ جوون و همسن و سال خودم مي زد . جلوتر رفتم و نگه داشتم .
د بيا ديگه ، بيا كه امشب خيلي خستم.
چند ثانيه اي منتظر شدم .
من از تو پرروترم
عقب رفتم داشت يقه مانتوي صورتي خوشگلش رو صاف مي كرد ، از گوشه چشم منو مي پاييد طبق معمول يه لبخند الكي تحويلش دادم . يهو بهم زل زد.
چرا جلو نمي شيني ؟
نه ممنون
منتظر كسي هستي ؟.
شروع كردم به تنظيم آينه ، سرش رو به سمت بيرون چرخونده بود.
آره ، دوستم قرار بود بياد كه قالم گذاشت .
سيبيل يا گوگولي ؟
سرش رو برنگردوند يا نشنيد يا نخواست بشنوه .
من دانشجوام ، آزاد خرج داره . برا همين عصرا تا شب با ماشين قسطي كار مي كنم تو چي؟ تو هم كارمي كني ؟
خودش رو جابجا كرد ، يكي دو دگمه مانتشو باز كرده بود انصافا گرم بود.
منم درس مي خونم ، رودهن ،دارم از كلاس برمي گردم.
برو خالي بند ! رودهن ، اينجا ! حتما روي روان آدما كار مي كني ؟ پس دفتر كتابت كو؟
اگه از گرما عرق كردين خاموشش كنم ؟
ساكت بود به آينه زل زده بود.
نه دارم مي رم خونه ، خونه منتظرم هستند . راستش دنبال كار مي گردم ، آشنا ؛ پارتي ، چيزي نداري ؟ بي پولي سخته ، مي خوام روپاي خودم باشم مي خوام از اين معلق بودن درآم .
مگه نيستي ؟ اينم كار پردرآمديه !
گاز مي دادم
انگار خيلي عجله داري؟
دستام به فرمون چسبيده بودن
كدوم وري بريم ؟ مي خواي شام باهم باشيم ؟
نه جدي مي گم دوكوچه بالاتر پياده مي شم ، من اينكاره نيستم.
موبايلم زنگ زد
باشه زود ميام ؛ گفتي كجا ؟ نياورون ؛ باشه فهميدم يارو خرپوله ، لامصب اين وقته شب با اين همه ترافيك ، خري ديگه ، مي فهمم مجبورم باشه فعلا كار دارم .
دست تو كيفش كرده بود انگار دنبال چيزي مي گشت ؟
يه كارت بهش دادم دستام عرق كرده بود واي كه چه كولر مي چسبيد سر يه كوچه نگه داشتم.
شماره موبايلم !
مرسي
دررو باز كرده بود يه پاش بيرون بود
مي خنديد – قهرمانها هميشه خوشحالند – دستش رو دراز كرد
منم دراز كردم اما اون سريع قاپيد
لعنت به كار كه همه چيزآدمو خراب مي كنه
من اين طوري نيستم . تازه كاري كه همه چيزارو قاطي مي كني
درماشين رو محكم بست حتي وانستاد دوباره نگاش كنم ، كوچه اي تاريك بود ، يادم رفت اسمشو يا اسممو !
ولي هرچي بود با اون مانتو صورتيش ، خوشگل بود.