از تاب بودن
تا انتهاي پذيرفتن
گام ديگري مي طلبم
در فضاي رسيدن.
وقتي به باد مي روم
وقتي زياد مي روم
آرام مي شوي
آرامشم مي دهي
و گريز هرگز معنايي نخواهد داشت
با ياد تو
نه اينكه مي هراسم
نه جهالتم آزارم مي دهد.
پشت حكايت ديدار
غريبه اي ديگر
آزارم مي دهد
نه فكر ديدار
نه فكر اين بار
هر چه بگويم
حكايتست
با تو
با من
كه انتها پذير نيست.