۱۳۸۸ اردیبهشت ۲, چهارشنبه

كوچه ها

كوچه هايي مه گرفته آدمايي سرد و خاموش اين وسط من غريبه مونده ام از كل فراموش سخت و سرده شب اينجا دل من خسته و تنها تو بودي يه همصدايي تو بودي آخر رويا مثل فردا انتظارت منو خواست و بي قراري اي كه روزام چه قشنگه اي كه با تو چه بهاري مثل هر عشق يه نگاه بود مثل خوابي پررويا اي كه تو كوچه بودن تو بودي تنهاي تنها كوچه هاي پر زخالي مه گرفته شب پوشالي من غريبه مثل هيچم تو كجايي كه رهايي.