در اين ديار خشم وخاك
در اين نفس كشتن ما
مرا غريبه مي شود
صداي لحظه هاي مهر
مرا فريب مي دهد
نگاه پررياي شهر
نگاه من به انتهاست
اسير و مبتلاي راز
نگاه من به عشق توست
به ياد چشمه هاي پاك
چه هق هقي چه ناله اي
مهيب وحشت سكوت
مرا نشانه مي رود
مرا غريبه مي كند
صداي لحظه هاي مهر
مرا فريب مي دهد
صداي پررياي شهر
نگو كه اهل صبر گشته اي
نگو كه مثل خواب باش
سكوت اين شهر غريب
مرا نشانه مي رود.